خودانگاره چیست؟

خودانگاره چیست؟

زمان مطالعه : 

4 دقیقه

خودانگاره (خودپنداره) تصویری است که ما از خودمان داریم. دقیقا چگونه این خودشناسی با گذشت زمان شکل می گیرد و تغییر می کند؟ این تصویر به چند روش توسعه پیدا می کند اما به طور ویژه تحت تاثیر روابط ما با افراد مهم زندگی ما است.

خودانگاره چیست؟

تعریف خودانگاره

خودانگاره به طور کلی به عنوان درک فردی ما از رفتار، توانایی ها و ویژگی های منحصر به فرد تعریف می شود، یک تصویر ذهنی از این که شما یک انسان هستید. به عنوان مثال، باورهایی مانند این که من دوست خوبی هستم یا من یک فرد مهربان هستم بخشی از یک خودانگاره کلی است. زمانی که افراد جوان تر هستند و هنوز در حال عبور از فرایند شناسایی نفس خود هستند و شخصیت آنها در حال شکل گیری است، خودانگاره معنی و مفهوم خود را پیدا می کند. با افزایش سن افراد، خودآگاهی به مراتب بیشتر و دقیق تر می شود زیرا افراد تصور بهتری درباره این که چه کسی هستند و چه چیزی برای آنها مهم است، دارند.

بر طبق کتاب روانشناسی اساسی اجتماعی ریچارد کریسپ و ریانون ترنر:

  • خود فرد شامل صفات و خصوصیات شخصیتی است که ما را از سایر افراد متمایز می کند. برونگرایی و درونگرایی مثال هایی از آن هستند.
  • ارتباط با خود توسط روابط ما با افراد مهم تعریف شده است. مثال ها می توانند شمال خواهر و برادر، دوستان و زن و شوهر شوند.
  • خود جمعی نشانگر عضویت ما در گروه های اجتماعی است. مثال ها می توانند شامل کشور انگلیس، جمهوری خواه، افراد آفریقایی-آمریکایی و افراد همجنسگرا باشند.

در ابتدایی ترین حالت، خودانگاره مجموعه ای از اعتقادات یک شخص است که در مورد خود و پاسخ های دیگران وجود دارد. این مورد شامل پاسخ به این سوال که من چه کسی هستم، می شود.

بیشتر بخوانید: کارهایی که شخصیت شما را لو میدهد

نظریه های خودانگاره

مانند بسیاری از مباحث روانشناسی، تعداد زیادی از نظریه پردازان روش های مختلفی را برای تفکر درباره خودانگاره ارائه داده اند.

مانند بسیاری از مباحث روانشناسی، تعداد زیادی از نظریه پردازان روش های مختلفی را برای تفکر درباره خودانگاره ارائه داده اند. بر اساس نظریه ای که به عنوان نظریه هویت اجتماعی شناخته می شود، خودانگاره از دو بخش اصلی تشکیل شده است:

هویت شخصی و هویت اجتماعی.

هویت شخصی شامل صفات و خصوصیات دیگر است که هر شخص را منحصر به فرد می کند. هویت اجتماعی به شناسایی ما با یک جمع مانند جامعه، مذهب یا جنبش سیاسی اشاره دارد.

دکتر بروس براکن که یک روانشناس است در سال 1992 پیشنهاد کرد که شش حوزه خاص مربوط به خودانگاره وجود دارد که در زیر به آنها اشاره شده است:

  • اجتماعی: توانایی تعامل با دیگران
  • صلاحیت: توانایی رفع نیازهای اولیه
  • احساسات: آگاهی از حالات عاطفی
  • جسمی: احساساتی نسبت به ظاهر، سلامتی، وضعیت جسمی و ظاهر کلی
  • علمی: موفقیت یا شکست در مدرسه
  • خانواده: نحوه عملکرد افراد در خانواده

کارل راجرز که روانشناس است، معتقد بود که سه بخش متفاوت از خودانگاره وجود دارد که در زیر به آنها اشاره شده است:

  • خویشتن شناسی، یا این که چگونه خود را می بینید. خویشتن شناسی هر فرد ترکیبی از ویژگی های مختلف از جمله مشخصات جسمی، خصوصیات شخصیتی و وظایف اجتماعی آن فرد است. خویشتن شناسی لزوما با واقعیت مطابقت ندارد. برخی از افراد ممکن است از خود یک تصور کاذب داشته باشند، در حالی که برخی دیگر ممکن است عیب ها و ضعف هایی را که دیگران نمی بینند را درک کنند.
  • عزت نفس، یا این که چه قدر برای خود ارزش قائل هستید. تعدادی از عوامل می توانند بر روی عزت نفس تاثیر بگذارند، از جمله این که ما چگونه خود را با دیگران مقایسه می کنیم و دیگران چگونه به ما واکنش نشان می دهند. وقتی افراد به رفتار ما پاسخ مثبت می دهند، ما احتمالا احساس عزت نفس بالا می کنیم. وقتی ما خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم و درون خودمان احساس کمبود می کنیم، این موضوع می تواند بر عزت نفس ما تاثیر منفی بگذارد.
  • خود آرمانی، یا این که می خواهید چگونه باشید. در بسیاری از موارد، به گونه ای که ما خودمان را می بینیم و این که چگونه دوست داریم خودمان را ببینیم، کاملا مطابقت ندارد.

بیشتر بخوانید: اختلال شخصیت اسکیزوئید

تناسب و عدم تناسب

همانطور که قبلا گفته شد، همیشه خودانگاره با واقعیت مطابقت ندارد. ممکن است برخی از دانش آموزان باور داشته باشند که در مدرسه بهترین عملکرد را دارند، اما ممکن است نمرات آنها داستان متفاوتی را بیان کنند. طبق گفته کارل راجرز، میزان مطابقت خودانگاره یک فرد با واقعیت به عنوان تناسب و عدم تناسب شناخته می شود. در حالی که همه ما تمایل داریم واقعیت را تا حد معینی تحریف کنیم، تناسب زمانی اتفاق می افتد که خودانگاره به خوبی با واقعیت مطابقت داشته باشد. عدم تناسب زمانی اتفاق می افتد که واقعیت با خودانگاره ما مطابقت نداشته باشد. راجرز معتقد بود که عدم تناسب یا ناسازگاری در کودکی به وجود می آید. وقتی والدین به فرزندانشان محبت کنند (فقط ابراز عشق به آن ها کنند در صورتی که بچه ها محبت آنها را درک کنند و مطابق انتظار والدین رفتار کنند)، کودکان شروع به تحریف خاطرات تجربیاتی می کنند که باعث می شود احساس بی ارزشی نسبت به عشق والدینشان پیدا کنند. از طرف دیگر، عشق بی قید و شرط به تقویت تناسب یا هماهنگی کمک می کند. کودکانی که چنین عشقی را تجربه می کنند، نیازی به تحریف مداوم خاطرات خود ندارند تا باور کنند که دیگران آنها را دوست دارند و آنها را به عنوان چیزی که هستند، قبول دارند.

0

منبع: verywellmind

آیا این مطلب برای شما مفید بود ؟

خوشحالیم این مطلب برای شما مفید بوده‌، لطفا برای حمایت از ما آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

متاسفیم که این مطلب نتوانسته نظر شما را جلب کند. لطفا با نظرات و پیشنهادات‌ خود، ما را در بهبود همیشگی سایت یاری دهید.

ثبت نظر

نظر شما

شاید بخواهید بدانید
بیماری آلکاپتونوریا چیست؟
محبوبترین ها